جستجو

و من خطبة له ع تعرف بخطبة الأشباح و هي من جلائل خطبه ع

متن ترجمه آیتی ترجمه شهیدی ترجمه معادیخواه تفسیر منهاج البرائه خویی تفسیر ابن ابی الحدید تفسیر ابن میثم

[ 93 ] 90 گفتارى معروف به گفتار اشباح كه از خطابه‏هاى پرشكوه آن حضرت و واكنشى است از احساسات در برابر درخواست كسى كه توصيف خداى را به گونه‏اى درخواست كرده بود كه گويى او را مى‏بيند . از امام صادق به روايت مسعده پسر صدقه چنين آمده است كه امير مومنان اين گفتار را بر منبر كوفه ايراد فرمود بدان سبب كه مردى در كوفه نزد او آمد و خطاب به حضرتش گفت : « اى امير مومنان ، براى ما پروردگارمان را توصيف كن تا عشق و شناخت خود را به او بيفزاييم » . على به هيجان آمد و اعلام اجتماع عمومى كرد و مسجد كوفه در پاسخ اين دعوت پر از جمعيت شد . پس بر فراز منبر رفت و در حالى كه رنگ چهره‏اش از احساسات بسيار دگرگون شده بود ، پس از ستايش خداى سبحان و درود بر پيامبر ، گفتارى اين چنين ايراد كرد : ( 135 ) سپاس خداوندى را سزد كه دريغ و خشك دستى بر ثروتش نمى‏افزايد و دهش و بخشش از خواسته و دولتش نمى‏كاهد . جز او ، هر بخشش‏گرى ، با بخشش ، ثروتش كاهش يابد و چون دريغ كند سزاوار نكوهش باشد . تنها او است كه با نعمتهاى سودآور و بهره‏هاى فزاينده و تقسيم روزى ، بر همگان منت فراوان دارد . خلقها ، همه ، روزى‏خوار اوى‏اند ، روزيشان را تضمين و اندازه‏اش را تعيين كرده است . راه كسانى را كه به او گرايش دارند و ارزشهاى برترى را در پيشگاهش مى‏جويند ، هموار ساخته است . نياز واقعى نيازمندان را برمى‏آورد ، بى آن كه بخشش او ، از خواست اين و آن تاثير پذيرد . او آن نخست بى‏كرانى است كه قبلى برايش نيست ، تا پيش از آن چيزى باشد ، و هم آن پايان بى‏كران كه بعدى ندارد ، تا پس از آن چيزى باشد . مردمك چشمها را از يافتن و ادراك خويش واپس مى‏زند . زمان بر او نمى‏گذرد و دگرگونى نمى‏يابد ، تا او را چند گونگى پيش آيد ، و برايش مكان مطرح نيست ، تا پندار جا به جايى او روا باشد . آرى ، اگر او كانهايى را كه با دم زدنهاى گاه به گاه كوهها چهره مى‏نمايند و مرواريدهايى را كه با لبخند صدفها آشكار مى‏شوند ، زر و سيم ، در و مرواريد غلتان و خوشه‏هاى مرجان و تمامى ثروتهاى زمين و اعماق درياها را ، به تمامى ببخشد ، نه در [ 94 ] جود و بخشش او اثرى بر جاى گذارد ، و نه از پهنه‏ى پايان ناپذيرش چيزى بكاهد ، كه گستره‏ى دارندگيهاى او را نه حد و مرزى باشد و نه هرگز پايان يابد . قلمرو نعمت و ثروتش چندان وسيع و بى‏كرانه است كه به آرزو رساندن تمامى آرزومندان ، از آن همه ذره‏اى نمى‏كاهد ، و تنها بخشنده‏اى است كه چشمه‏ى فيض وجودش با طلب درخواست كنندگان فرو نمى‏خشكد و پاى فشردن اصرار كنندگان به بخلش وا نمى‏دارد . ( 136 ) و تو اى پرسش‏گر ، ژرف بنگر در شناخت خدا و از خدا ، صفاتى را بجوى كه تو را وحى رهنمون است ، و در همان راستا بپوى كه با فروغ هدايت قرآن روشنى گرفته است . شناخت مسايلى را كه نه در قرآن از آنها اثرى هست و نه در سنت پيامبر كه درود خدا بر او و خاندانش باد يا در حركت و حيات امامان هدايت‏گر نشانه‏اى ، فرو نه و به خداى سبحان واگذار كه اين حد نهايى حق خداوند است بر تو . هم بدان كه ژرف‏انديشان در دانش دين ، تنها كسانى‏اند كه ، آن چه را پس پرده است به اقرارى بسنده كرده‏اند و از يورش نسنجيده به درهاى فرو بسته‏ى عوالم غيب ، باز ايستاده‏اند و ناتوانيشان را اعتراف كرده‏اند ، پس خداوند اعتراف به عجزشان را ستوده است و رها كردن كاوش بيرون از محدوده‏ى مسئوليتشان را ژرف انديشى نام نهاده است . تو نيز ، به همان كه حوزه‏ى فهم تو است ، بسنده كن و با ميزانهاى عقلى خود ، خداى را مسنج ، و گرنه از تباه شدگانى . ( 137 ) او ، تواناى بى‏چونى است كه چون پندارها راه جستن به پايانه‏ى قدرتش را آهنگ كنند و انديشه‏هاى وارسته از خطر وسوسه‏ها بر آن شوند كه او را در ژرفاى هزار توى ملكوتش دريابند و قلبهاى شيفته ، به سوى ميدان چه گونگى ويژگيهايش ، پر كشند ، و براى دست يافتن به دانش ذاتش كه بيرون از قلمرو تعريفها است ، انديشه‏ها با تمام توان به كوشش در آيند ، چنان به واپس رانده شوند كه در امواج سهمگين ژرفناها فرو افتند و دست و پا زنند و از آن ذات سبحان رهايى جويند . پس هنگامى كه باز گردند ، پيشانى به سنگ خوردگانى‏اند كه به اين حقيقت اعتراف مى‏كنند كه منحرف شده ، در بى‏راهه گام زده بوده‏اند و نه تنها آنان را به ژرفاى شناختش راهى نباشد ، كه حتى از آن همه عزت و شكوه و عظمت خطى هم بر خاطرشان نگذرد . هم او كه بى هيچ الگوى پيش ساخته ، و بى پيروى از آفريدگارى پيش از خويش ، خلق را آفريد ، و بر ايمان از ملكوت قدرتش و شگفتيهايى كه آثار حكمت او گوياى [ 95 ] آن‏اند ، و از اعتراف تمام آفريده‏ها به نيازشان به قدرت او ، چندان به نمايش گذاشت كه شناختش ، آفتابى شد بى نياز از هر برهان ، و خود از لا به لاى پديده‏هايى نو به نو كه همه نمودار آثار صنع اوى‏اند و در پرچمهاى هميشه در اهتزاز حكمتش ، چهره نمود . پس هر آن چه را آفريد هر چند آفريدگانى خاموش‏اند برهانى براى او و دليلى بر وجود اوى‏اند . برهانى گوياى تدبيرش و دليلى بر نو آفرينى مدامش . ( 138 ) و بر اين حقيقت گواهم كه هر كس تو را به آفريده‏هايت با اندامهاى متفاوت و مفصلهاى ظريفى كه با تدبير و حكمتت به گوشتشان پوشانده‏اى همانند سازد ، ژرفاى جانش با شناخت تو پيوند نخورده باشد و قلبش اين حقيقت را به يقين در نيافته است كه تو را رقيبى هرگز نباشد . تو گويى كه او بيزارى جستن پيروان را از راهنمايان نشنيده است ، آن جا كه مى‏گويند : « به خدا سوگند كه ما در گمراهى آشكارى بوديم كه شما را همتراز پروردگار جهانيان مى‏شمرديم » . ( قرآن كريم ، سوره‏ى 26 ، آيه‏هاى 97 و 98 ) آرى ، آنها كه در شناخت تو به انحراف دچاراند ، به دام دروغ در افتادند كه تو را با بتان ساخته‏ى خود همانند كردند و پيرايه‏ى آفريدگان را با پندارهاشان بر تو بستند و با ذهن و گمان خويش ، چونان اجسام ، تجزيه‏ات كردند و با تكيه بر پندار و خرد ناقصشان ، ذات مقدس تو را با همان معيارهايى سنجيدند كه دست آفريده‏هاى خويش را . اما من با تمامت وجود گواه اين حقيقتم كه هر كه تو را با هر آفريده‏ات برابر بداند ، در شناختت به انحراف گراييده باشد و آن كه منحرف شده است ، به ناچار به حقايقى كه آيات محكمه‏ات فرود آورده‏اند و تمامى برهانها و شواهد روشن‏گرت بدان گويايند ، كفر ورزيده است . و تو بى ترديد ، آن خدايى كه نه در كاوش عقلها تسخيرپذيرى تا در فضاى وزش انديشه‏ها شكل‏پذير باشى ، و نه در خطوط خاطره‏ها ، و ژرفاى انديشه‏ها مى‏گنجى تا در حوزه‏ى تصرف عقل در آيى . ( 139 ) بخشى ديگر از همان گفتار تمامى آفريدگانش را به گونه‏اى خلل ناپذير به رشته‏ى محكم تقدير كشيد ، و با لطفى تمام به نظمشان در آورد و به سوى كمالى سزاوار ، سمتشان داد . چنان [ 96 ] كه از محدوده‏اى معين فراتر نروند و تا رسيدن به سرانجام ، دچار قصور نشوند ، و چون در جهت اراده و فرمان او به پيش رانده شوند ، احساس دشوارى نكنند . جز اين چه انتظارى توان داشت ، كه جريانهاى هستى ، همه صادر از مشيت و خواست اوى‏اند كه چيزهاى گونه‏گون را پديد آورده است ، بى‏نياز از كاوش انديشه‏اى كه بدان رجوع كند ، يا جوشش غريزه‏اى كه در نهان داشته باشد ، يا تجربه‏اى كه از رويدادهاى روزگاران روييده باشد ، يا در نو آفرينى جريانهاى شگفت ، انبازى ياريش كرده باشد . پس ، آفرينش تنها با فرمان او آغاز شد و انجام پذيرفت و طاعتش را گردن نهاد و پذيراى دعوتش شد ، بى آن كه دستگاه پروردگاريش به كاهلى ، كند روى يا درنگ و بهانه‏جويى دچار گردد . بدين‏سان ، كژيهاى اشيا را راست ، و مرزهاشان را روشن گردانيد ، ميان پديده‏هاى متضاد ، سازش پديد آورد ، اسباب نزديكيشان را فراهم ساخت و جنسهاى گونه گون را ، در حدود ، اندازه‏ها ، غريزه‏ها و شكلها ، متمايز كرد . آفريدگانى نو به نو ، كه ساختارشان را استوارى بخشيده است و به اراده‏ى خويش آنان را سرشته است و پديدشان آورده . ( 140 ) بخشى از همان گفتار در توصيف آسمان فضاى باز و پر نشيب و فراز آسمانها را بى هيچ آويزه‏اى به نظم آورد و خلاءهاشان را انباشت ، و با همتايانشان جفت كرد ، و براى فرود آوران فرمان و فرابران اعمال خلقش ، دشوارى عروج را آسان ساخت . آسمانها را از پس آن كه چونان دخان بودند فرا خواند ، تا پاره‏هاى گسسته‏ى آن به هم پيوستند ، پس درهاى بسته شان را گشود و شهابهاى ثاقب را بر هر درى به دربانى گماشت ، و با دست قدرت ، از دستخوش جاذبه‏هاى امواج جو شدن ، مصونيتشان بخشيد و خواست كه گوش به فرمان بايستند . با درخشش خورشيدش ، روز را نشانه‏اى ، و با نور رنگ باخته‏ى ماه ، شب را نشانه‏اى ديگر ساخت و هر دو را ، در خطى معين ، روان كرد و مدار حركتشان را رقم زد تا با آنان شب و روز را متمايز كند و بدين سان شمار ساليان و محاسبه‏ى تاريخ را ممكن سازد . [ 97 ] پس ، در گستره‏ى آسمان ، فلك را بياويخت و با ستاره‏هاى در آساى دور و پيدا و ناپيدا و ستاره‏هاى درخشان هميشه روشن ، آرايشش داد ، و با پيكان شهابهايى ثاقب ، نامحرمان گوش خوابانده ( بر ديواره‏ى زمان ) را در آماج نشاند ، و مجموعه‏ى اين نظام پويا را از ثبات ثوابت تا حركت سيارات ، و فراز و فرود و سعد و نحسشان رام خويش ساخت . ( 141 ) بخشى ديگر از همان گفتار در توصيف فرشتگان سپس خداى سبحان براى سكنا گزيدن در آسمانها و آبادانى برترين سطوح ملكوتش ، از فرشتگان ، آفريدگانى نو بيافريد : فرودين جايگاههاى آسمان را با آنان پر كرد و پارگيهاى جو را بياكند . چندان كه در لابه لاى آن شكافها ، زمزمه‏ى فرشتگان تسبيح گوى ، از حظيره‏هاى قدس ، و از پس سراپرده‏هاى شكوه الهى ، طنين افكند و در فراسوى آن زمزمه‏هايى كه گوشها را مى‏نوازد و ( سرها را ) گيج مى‏كند ، نورى چنان تند و پر قدرت پرتو افكند كه چشمها را واپس مى‏زند و به پس پلكهاشان مى‏راند و به ناگزير و به ناكامى در آن مرزها ، از پيشروى بازشان مى‏دارد . خداوند ، فرشتگان را به هيات و اندازه‏هاى گونه‏گون و متفاوت پديد آورد ، بالدارانى كه شكوه و عزتش را هماره تسبيح گوى‏اند ، بى آن كه آثار صنع الهى را كه در سراسر آفرينش نمايان است ، بر خود ببندند ، يا شركت در آفرينش خداوندگارى را مدعى شوند كه تنها و تنها كار خداوند است . « كه فرشتگان تنها بندگانى گرامى‏اند كه در سخن بر او پيشى نمى‏گيرند و با فرمانش در كار و تلاش مدام‏اند » . ( قرآن كريم ، سوره‏ى 21 ، آيه‏هاى 26 و 27 ) خداوند ، به عنوان امانت‏داران وحى ، در آن جايگاه ويژه بگماردشان ، و به دست آنان بار وديعه‏هاى بايد و نبايد قانون را بر دوش پيامبران فرستاده‏ى خويش نهاد ، و از شبهه‏هاى ترديد آفرين ، عصمتشان بخشيد ، چنان كه هرگز از راه خشنودى خداوند ، به انحراف نگرايند و همواره از يارى و امداد پروردگار بهره برند . از ديگر سو ، با متانت و آرامشى كه ارزانيشان داشت ، قلبهاشان را از فروتنى شكوهمندى سرشار كرد ، و به سوى درجات ستايش انگيز قرب به رويشان درها گشود و برايشان رايتهاى توحيد را بر برجهاى روشن بر افراشت ، بى آن كه بارهاى گران گناه بر دوششان سنگينى كند يا رفت و آمد پى در پى شب و روز ، منزل به منزل كوچشان دهد . هرگز نشود كه ايمانشان در [ 98 ] آماج تيرهاى شك قرار گيرد ، يا خيل پندارها و ترديدها گره‏هاى يقينشان را سست كند ، يا چخماق كين توزى بتواند ، در روابطشان ، آتشى افروزد ، يا سرگردانى و سردرگمى دلهاى آكنده از معرفت حق‏شان را كه سينه‏هاشان را سرشار از شكوه خداوندى كرده است به پوچى كشاند ، يا وسوسه‏ها در آنان طمع بندند و از زنگار خود ، بر انديشه‏هاشان حجاب افكند . گروهى از فرشتگان در امواج ابرهاى پر باران و زايا ، پراكنده‏اند ، جمعى در كوههاى بلند و در اوج قله‏ها جاى گرفته‏اند . بعضى در امواج به هم تنيده‏ى سياهيهاى راه بسته‏ى پرتگاه قرار دارند و شمارى چنان عظيم‏اند كه ( در تمامت هستى حضور دارند ) گامها از سطح زمين گذرانده ، و تا ژرفاى آن راه گشوده و پاى فرو برده‏اند . تو گويى ، اين فرشتگان رايتهاى سپيدى را مانند كه به تمام روزنه‏هاى جو ، نفوذ كرده‏اند و در فرودين گامجاشان بادهاى در هم پيچيده‏اى است كه در پايان مرزهاشان نگاه داشته است . عبادت مدام خداوندگارى ، تمامت وقتشان را پر كرده است و حقايق ايمان ، حلقه‏هاى پيوندشان با حق شده است . يقين به او ، از همه چيز ، جداشان كرده ، يكسره شيفته‏ى حضرتش ساخته است . هرگز گمان نمى‏رود كه جز به او نگاهشان ، به ديگران و داشته‏هاشان متمايل شود كه شيرينى معرفت او را به كمال چشيده‏اند و از سرچشمه‏ى مهرش با جامهاى لبريز سيراب شده‏اند . با اين همه ، ترس از خدا در نى‏نى چشمان دلهاشان جاى گرفته است ، طاعت طولانى قامت راستشان را كمان كرده است ، و ، به رغم كشش و گرايش ديرين به سوى حق ، چشمه‏ى زارى در دلهاشان فرو نخشكيده است . با برخوردارى از قرب عظمتشان در دستگاه حق ، رشته‏ى فرمانبرى در دست و پاشان سست نشده است . نه خود شگفتى چنان بر وجودشان چيرگى تواند يافت كه كردار پيشين خويش را بسيار بپندارند و نه در برابر شكوه خداوندى ، براى بزرگشمارى نيكيهاشان ، جايى پندارند ، و با همه‏ى جنبش و كوشش هرگز سستى به درون جانشان راه نمى‏يابد . سرچشمه‏ى گرايشهاى الهيشان را خشكيدنى نيست تا از راستاى اميد به پروردگارشان به انحراف گرايند و ، به رغم نيايشهاى طولانى ، بزاقشان نخشكيده است و در چنبره‏ى درگيريهاى روزمره نيفتاده‏اند تا زمزمه‏هاى راز و نيازشان دمى خاموش شود . در جايگاههاى اطاعت ، چنان ميخكوب‏اند كه شانه‏هاشان را كم‏تر حركتى نباشد ، هرگز در اجراى فرمان او ، نه كوتاهى مى‏كنند و نه راحت طلبى را تسليم مى‏شوند ، و ناشدنى است كه عرصه‏ى اراده‏ى پولادينشان جولانگاه كنديها و غفلتها شود ، يا خدنگ شهوتها در تصميم نفوذناپذيرشان ، به نشانه بنشيند ، چرا كه آنان بى‏گمان براى روزگار تنگدستى خويش ، صاحب عرش را ذخيره‏ى خود قرار داده‏اند و به هنگامى كه خلقهاى ديگر به آفريدگان روى مى‏آورند ، آنان ، تنها ، آهنگ او دارند . با اين همه هرگز به پايان راه و [ 99 ] درجه‏ى نهايى بندگى او نمى‏رسند ، و در پاسخ به ولع و عطششان از درون قلبها چشمه‏هايى با سرچشمه‏اى پايان ناپذير از اميد و ترس خداوند جوشان است . انگيزه‏هاى خداترسى چنان در قلبهاشان ريشه‏دار است كه هرگز بركنده نشود ، تا در سخت كوشى به سستى گرايند . به هيچ روى ، به اسارت طمع‏ها درنيايند ، تا كارى ناچيز را ، بر آن تلاش سخت برگزينند . و نيز در هيچ موقعيتى اعمال گذشته‏ى خويش را بزرگ نمى‏شمرند كه اگر چنين كنند ، دلهره‏هاى هول‏آور به عنوان انگيزه‏ى نيرومند تلاش و تكاپو ريشه از دلهاشان فرا كشد . در ارتباط با پروردگارشان ، هرگز به اسارت ابليس در نيايند ، و به دام اختلاف در نيفتند . رابطه‏هاى پليد و پلشت روييده از حسدورزيها بر آنان چيره نگردد ، صفوفشان با انواع ترديدها ، در هم نريزد و با تصميم گيريهاى پنهان ، در پس پرده‏ها ، گروه گروه نشوند . بدين سان ، فرشتگان اسيران ايمان‏اند و از اين بند ( قدسى ) ، با هيچ گونه تيره دلى و انحراف و سستى و ركودى ، رها نشوند . در تمامى طبقات آسمان حتى پوست تختى هم نمى‏توان يافت كه بر آن ، فرشته‏اى در سجود ، يا كوشنده‏اى در كار و تلاش نباشد . با طاعتهاى پى‏گير همواره بر سطح دانششان نسبت به پروردگار افزوده مى‏شود ، و در قلبهاشان ، عزت و شكوه پروردگار ، هماره در حال افزايش باشد . ( 142 ) بخشى ديگر در شرح گسترش زمين بر امواج آب زمين را بر موجهايى پرخروش و سرمست ، و در دل آبكوهه‏ى درياها فرو نشاند . در حالى كه امواج شكننده و پر هول ، در تلاطمى سخت ، هر يك ، ديگرى را واپس مى‏راند ، چونان نرينه‏هاى مست شهوت ، كف بر لبان و نعره زنان . پس سركشى آب با فشار زمين ، بشكست ، و آشوبش با سينه كوفتن زمين فرو نشست و چون زمين با آن شانه‏هاى سنگين بر آن غلتى زد ، زبون و رام شد و آرام و اسير در لگام . بدين سان ، دريا ، از پى آن همه خروش و هياهو ، به ناگزير ، سر به لگام داد و اسير و رام و آرام شد . و زمين در دل امواج خروشان جاى گرفت و بگستريد و غرور و برترى جويى و خود بزرگ بينى و بلند پروازى دريا را در هم كوبيد و جريان تندش را [ 100 ] مهار كشيد ، پس آب ، با پذيرش شكست ، فرو خزيد و در پى خيزشهايى چند ، پيرامون زمين را فراگير گرديد . و چون زير شانه‏هاى سنگين زمين ، هيجان آب ، از جوشش باز ايستاد و كوههاى مغرور و سر به فلك كشيده را بر گرده‏هايش نهاد ، از دماغه‏ى كوهها ، در هر سو ، چشمه‏ها بر آورد و دشتها و صحراها را آبيارى كرد . از ديگر سو ، حركات زمين را با صخره‏هاى ريشه‏دار ، كوههاى عظيم و قله‏هاى بلند ، به نظم كشيد . پس با نشستن كوهها بر سينه‏ى زمين و فرو رفتنشان در گوديهاى خاك ، و ايستادن كوهها بر گردن دشتها و بيابانها ، زمين را آرامشى بخشيد ، و اين همه در حالى بود كه فضاى زمين و جو فرا گيرش را گشوده ، هواى مناسب را براى تنفس ساكنانش تدارك ديد ، پس آن گاه زمينيان را با تمامى نيازمنديهاشان از دل خاك بركشيد . نكته‏ى ديگر آن كه خداى متعال آن سرزمينهاى خشك و بى‏گياه را كه آب چشمه ساران به بلنديها و پستيهاى آن نمى‏رسد ، و رودها و جويباران را راهى بر فراز آن نباشد ، واننهاد ، كه براى آبيارى آن نيز ابرها را پديد آورد تا بخشهاى مرده‏ى آن را زنده سازد ، و گياه آن را بر آرد . چنين است كه خداوند پاره‏هاى رقيق ابر را ، كه در آغاز به صورت تكه‏هاى بخار پراكنده است ، همبسته و پيوسته مى‏سازد ، تا به شكل توده‏هاى انبوه ابر ، كه آبستن باران است ، به جنبش در آيند ، و برقش در كناره‏ى آن بدرخشد ، بى آن كه در آن انبوه سفيدى و توده‏هاى انباشته ، بى فروغ گردد ، بدين سان خداوند كاروانى از ابرها پى در پى روان مى‏سازد ، تا چونان مادرى مهربان كودك طبيعت را در آغوش گيرد ، و بادهاى سرد جنوبى در دوشيدن شيرش كه همان شبنم باران است نقش خود ايفا كنند ، تو گويى سينه‏ى طبيعت رگ كرده ، با رگبارش ، زمين تشنه را سيراب مى‏سازد . و چنين است كه چون ابر زمين را زير پستان پر بارانش مى‏گيرد ، و بار گرانى را كه آبستن آن است فرو مى‏بارد ، اراده‏ى خداوندى را سببى مى‏شود تا از زمين خشك گياه و از كوههاى عريان انواع سبزه‏ها بروياند . اينك اين زمين است كه با آرايش گل و گياه خود به نشاط آمده ، با پوشاك نرم و فاخرى كه از شكوفه‏ها به تن نموده ، به خود مى‏بالد و به انواع زيورها كه از فروغ خرمى گل و گياهان آرايه‏ى خود ساخته است ، فخر مى‏فروشد . در نگاهى ديگر ، خداوند آن گياهان گونه گون را براى چهارپايان روزى ، و براى انسان كارمايه ، قرار داد ، حركت انسان را در كوهها و دشتها از هر سو شيارهايى پديد آورد ، و براى رهروان اين راه مناره‏هاى روشن‏گر برپا كرد . ( 143 ) پس چون خداوند ، زمين را آماده ساخت و فرمان خويش را به اجرا در آورد ، به عنوان برگزيده و سرسلسله‏ى آفريده‏هاى زمينى خويش ، آدم كه بر او درود باد را برگزيد و در بهشتى سرشار از مايده‏هاى گوناگون ، جايش داد و روزى او [ 101 ] را فراوان ساخت ، و درباره‏ى ميوه‏اى كه نهيش كرده بود هشدارش داد كه گذر از خط گناه است و براى جايگاه او خطرناك و زيانبار . اما آدم ، در خط تحقق علم ازلى حق ، روى به همان آورد كه خداوندگار از آن منعش كرده بود . پس خداوند ، از پى توبه‏ى آدم ، او را فرود آورد ، تا زمين را با نسل خود آباد سازد و براى اقامه‏ى حجت خدا بر بندگانش وسيله‏اى باشد . پس از بركشيدن جان او نيز خلق خويش را به خود وانگذاشت و از برهانهاى پروردگارى و پيوند معرفت خويش ، برخوردارشان ساخت و با زبان و وجود پيامبران برگزيده و به دوش كشندگان بار امانت رسالتهايش در ازاى سده‏ها تيمارشان بداشت ، تا سرانجام ، برهانش به پيامبر ما كه درود خدا بر او و بر خاندانش باد تمام گرديد ، و اتمام حجتها و انذارهايش به اوج رسيد . هم او است كه روزى خلق را رقم زد ، و با رعايت عدالت ، بيش و كم مقرر كرد ، و تنگنا و فراخى پديد آورد ، تا با دشوارى و گشايش ، كسان را چنان كه مى‏خواست محك زند و توانگران و تنگدستان را در سپاس و شكيب بيازمايد . وانگهى راحت گشايشهاى دنيا را با سختيهاى تنگدستى ، سلامت را با آفات كوبنده و بيماريهاى فاجعه آفرين ، و نشاط و شادى را با غصه‏هاى گلوگير ، آكنده ساخت ، و از ديگر سو اجل‏ها و لحظه‏هاى مرگ را آفريد ، و زمانشان را بلند و كوتاه ، و پس و پيش ساخت . و رشته‏هاى زندگى را به دست مرگ سپرد ، با اين ماموريت ، كه هر رشته را به هنگام بكشد ، و در مقاطع معين گره‏ها را بگشايد . ( 144 ) او ، داناى رازهاى درونى پنهانكاران و نجواى زمزمه‏گران و تيرهاى پندار گمان گرايان است ، و هم آگاه به پيمانهاى پايدارى كه قلب را سرشار يقين مى‏كند ، هر آن چه با پلك زدنهايى ربوده مى‏شود ، اسرارى كه در زواياى پنهان قلبها پناه مى‏گيرند ، و ناديدنيهايى كه در ژرفاى غيب نهان مى‏شوند ، و صدا و سخنهايى كه گوشها ، دزدانه بر پرده‏شان مى‏كشند ، و نيز بستر تابستانى موران و جايگاه زمستانى خزندگان ، و طنين غم ناله‏هاى مادران ، و گام صداى رهگذران ، و شكفتن شكوفه و خوشه بستن ميوه‏ها ، و خوابگاه درندگان در غارها و دشتها ، پنهان جاى پشه‏ها در لا به لاى پوست و ساقه‏ى درختان ، و جاى چيده‏شدن برگها از ساقه‏ها ، و نقطه‏ى جاى‏گيرى آميزه‏هاى نشاءت گرفته از پشت پدران ، و آبهاى برآمده در هوا ، و پيوستن ابرها و ريزش دانه‏هاى باران ، و آن چه گردبادها به دامن گرفته‏اند و مى‏آورند ، و آن چه تندابهاى بارانى ، مى‏برند ، و فرا رفتن و فرود آمدن حشرات بر تپه‏هاى شنى ، و [ 102 ] نشستنگاه پرندگان در بلنداى قله‏ها ، و سرود مرغان سراينده در تاريك روشن آشيانه‏ها ، و به آن چه صدفها در سينه پنهان دارند و امواج دريا در خود مى‏پرورند ، و هر آن چه شب به پرده‏ى سياه مى‏پوشاندش و روز نور افشان مى‏كندش ، و سرانجام تمامى پديده‏هايى كه مدام يا در حال فرو رفتن در كام ظلمت‏اند يا در درياى نور غوطه‏وراند ، گام صداى هر گام ، آواى هر حركت ، طنين هر سخن ، جنبش هر لب ، جايگاه هر آفريده ، سنگينى هر ذره ، همهمه‏ى هر جان مصمم ، آهنگ فرو افتادن برگها و ميوه‏هاى رسيده ، قرارگاه نطفه ، علقه و مضغه ، و پيدايش هر آفريده يا نمايه . بى آن كه در اين همه ، كم‏تر رنجى او را پيش آيد ، همچنان كه در نگه‏دارى آفريدگان نوبه نوش به هيچ عارضه‏اى دچار نشود ، در اجراى سياستها و تدبير كار آفريدگان ، به هيچ سستى و رنجشى گرفتار نيايد . در اين زمينه آن چه مى‏توان گفت جز اين نيست كه علم خويش را در آنان نافذ ساخته ، شمارشان را آمار گرفته و در امواج عدل و فضل خويش غوطه‏ورشان ساخته است ، هر چند كه آنان به كاهلى دچاراند و اداى حقش را چنان كه بايد ، نتوانند . ( 145 ) بار خدايا ، ستايش نيك و بى‏شمار ، تنها تو را سزد . هرگاه تو را آرزو كنند ، بهترين آرمانى ، و آن جا كه اميدها به تو بندند ، گرامى‏ترين نقطه‏ى اميد باشى . بار خدايا ، در مقام ثناى حضرتت ، مرا پهنه‏اى چنان باز و مرزناپذير ارزانى داشته‏اى ، كه جز تويى را نستايم و بدين گونه ، جز تويى را ثنا نگويم و چنين ستايشى را به سوى كانونهاى نوميدى و جايگاههاى شك ، گسيل ندارم . بدين سان از ستايش آدميان و آفريدگان خود ، زبانم را گردانده‏اى . بار خدايا ، هر ثناگويى را بر ثنا شده‏اش ، مزد و پاداش و دهشى فرض است ، و من به عنوان تنها ممدوح خود ، به حضرتت اين اميد را بسته‏ام كه مرا به تمامى اندوخته‏هاى رحمت و گنجينه‏هاى مغفرت رهنمون باشى . بار خدايا ، اين جايگاه كسى است كه تو را به چنان يگانگى كه ويژه‏ى تو است ، باز مى‏شناسد ، و براى اين همه سپاس و ستايش ، جز تو را سزاوار نمى‏يابد . مرا به درگاهت چنان نيازى است كه جز فضل تو ، زمين گيريم را درمان نتواند و برخاستن و ايستادنم را ممكن نسازد ، و سنگينى اين نيازمندى را جز از بخشش و دهش تو ، پاسخى نتواند بود پس در اين جايگاه خشنودى خويش را ارزانيمان دار ، و از اين كه به سوى [ 103 ] جز تويى دست بر آوريم ، بى‏نيازمان ساز ، كه تو بر همه چيز توانايى .